سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی

88/7/10
11:11 ص

شعر

حرف و حدیث
مردن در انتظار تو عین شهادت است
حتی به سوی قبله نشستن عبادت است
بیمار چشم توست دل ناتوان من
ای تیغ عشق!خیز که وقت عیادت است
ای دوست مادر و پدر من فدای تو
در خاندان عشق یتیمی سیادت است
گفتند با شکسته دلانت عنایتی ست
در خود شکسته ام که شکستن سعادت است
تایید کرد عشق تو را دیدگاه عقل
در مکتب کمال نه جای حسادت است
در پیشگاه حسن تو حرف و حدیث نیست
حرف اراده هست و حدیث ارادت است

رضا شیبانی-مرداد88

ما بعد الشعر
شاعری بزرگ اما مظلوم(نگاهی به زندگی وشعر نیر تبریزی)/قسمت چهارم
حافظ شعر عاشورایی
"لآلی منظومه" از دیگر آثار "حجت الاسلام"است.مجموعه ای ست از چند شعر در قالب ترکیب بند و غزل و قصیده وسایر قالب های شعری که به سه زبان  فارسی،عربی و ترکی سروده شده است.غالب اشعار ،عاشورایی و مرثیه ای ست و البته سروده هایی نیز در مدح امامان دیگر(ع)در آن به چشم می خورد.این اثر با ترکیب بندی در مرثیه ی حضرت ابا عبدالله آغاز می شود و به دلیل داشتن ویژگی های منحصر به فرد –که ذکر آن خواهد رفت-از آثار ماندگار نیر است.
مطلع اولین بند آن چنین است:

چون کرد  خور(1)، زتوسن زرین ،تهی رکاب
افتاد در ثوابت(2) وسیاره انقلاب
غارتگران شام( 3)به یغما گشود دست
بگسیخت از سرادق (4)زرتار خور طناب
کرد از مجره(5) چاک،فلک پرده ی شکیب
بارید از ستاره به  رخساره خون ، خضاب
کردند سر زپرده برون دختران نعش
با گیسوی بریده سراسیمه بی نقاب.....

چنانکه گفته شد نیر غالبا با غیر مستقیم گویی و تداعی گری در صدد تصویر سازی های خیال انگیز از اتفاقات است.در این بند نیز با توصیفاتی ایهام گونه و هاله وار  از صحنه ی غروب خورشید و آمدن شب  و ظاهر شدن ستارگان، لحظات پس از شهادت امام حسین (ع)و آنچه را که بر اهل حرم گذشته است به شکلی حیرت آور و هنرمندانه توصیف می کند.نیر شاعر ی ست "رند".واجد نوعی رندی منحصر به فرد که به جرئت می توان گفت : نه پیش از او در مرثیه بوده و نه پس از او دیده شده است.هنوز که هنوز است چه بسا ابعاد تحسین برانگیز این "رندی عظیم"از دید بسیاری از شعر پژوهان به دور مانده است و هنوز کسی را آن چنان که باید و شاید، راه به سراپرده ی عظمت نیر نیست.
نیر نمی خواهد شبیه نوحه نویس های دیگر که در توصیف غروب عاشورا ،از اسب افتادن امام و غارت شدن خیمه ها و بیرون دویدن دختران حرم را بی هیچ کم و کاست و خیال انگیزی به نظم در می آورند عمل کند.نیر مثل دیگر ان آنچه را که مورخین به نثر نوشته اند،به نظم در نمی آورد.بلکه واقعه را به شکل شعری رندانه و منحصر به فرد، باز آفرینی می کند و همین نکته است که او را از تمام نوحه نویس های  پیش و پس از خود متمایز می کند.
در همین بند ،شاعر فرا رسیدن غروب خورشید را چنان رندانه توصیف می کند که ایهامی ست از وقایع بعد از شهادت.؛زمانی که رکاب توسن زرین و سرخ آسمان از خورشید تهی می شود در ارکان ستاره ها و سیاره ها ،انقلاب اتفاق می افتد.شام(شب)مانند لشکری غارت گر طناب های  خیمه ی زر تار خورشید را از هم می گسلند.فلک پرده ی شکیبایی کهکشان را پاره می کند و ستاره ها مثل قطره های خون رخساره ی آسمان را خضاب می کنند.ستارگان بنات النعش  با گیسوان بریده و بی نقاب از سراپرده ی آسمان بیرون می دوند و.....
چنان که می بینید نوع توصیف غیر مستقیم و رندانه ی نیر بی بدیل است....این همان تداعی ست.تداعی آنچه اتفاق افتاده است.امام از زین اسب فرو افتاده و غارتگران شام  به خیمه ها هجوم آورده اند.حنجره امام را بریده اند و خون محاسن او را خضاب کرده و دختران کشته ی کربلا از خیمه ها بیرون دویده اند.....
این شیوه ی استادانه را حتی در محتشم کاشانی که این همه مورد عنایت شعر پژوهان فارسی زبان است نمی توان یافت.. در تاریخ شعر مرثیه ی ایران هیچ کس جز نیر ،"رند" نیست...بی گمان اوست که حافظ عرصه ی شعر عاشورایی ست.
این ترکیب بند ،بندهای معروف دیگری نیز دارد که زبانزد مرثیه خوانان به خصوص در منطقه ی آذربایجان است:

گفت ای گروه هرکه ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما
ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر
نتوان نهاد پای به خلوت سرای ما
تا دست و رو نشست به خون می نیافت کس
راه طواف بر حرم کبریای ما
این عرصه نیست جلوه گه روبه و گراز
شیر افکن است بادیه ی ابتلای ما
همراز بزم ما نبود طالبان جاه
بیگانه باید از دو جهان آشنای ما
برگردد آنکه با هوس کشور آمده
سر ناورد به افسر شاهی گدای ما
ما را هوای سلطنت ملک دیگر است
کاین عرصه نیست در خور فر همای ما
یزدان ذوالجلال به خلوت سرای قدس
آراسته است بزم ضیافت برای ما
برگشت هرکه طاقت تیر و سنان نداشت
چون شاه تشنه کار به شمر و سنان نداشت
و یا:
تیری که بر دل شه گلگون قبا رسید
اندر نجف به مرقد شیر خدا رسید
چون در نجف زسینه ی شیر خدا گذشت
اندر مدینه بر جگر مصطفی رسید
زان پس که پرده ی جگر مصطفی درید
داند خدا که چون شد از آن پس کجا رسید
هر ناوک بلا که فلک در کمان نهاد
پر بست و بر هدف همه در کربلا رسید
یک باره از فلاخن آن دشت کینه خاست
آن سنگ های طعنه که بر انبیا رسید
با خیل عاشقان چو در آن دشت پا نهاد
قربانی خلیل به کوه منا رسید

و نمونه های متعدد دیگر....
این ترکیب بند 28 بند دارد و علاوه بر نکات نغز شاعرانه ،عرصه ای ست برای بیان اندیشه های عرفانی خاص شاعر.

ثاراللهی که سر انا الحق نشان دهد
دنیا نگر که در دل خونش مکان دهد
وان سر که سرّ نقطه ی طغرای(6) بسمل است
کورانه جاش بر سر میم سنان دهد

پی نوشت:
(1)خورشید
(2)جمع ثابته؛ستارگان
(3)هم به معنی  شام جغرافیایی و هم به معنی شب است.
(4)سراپرده،خیمه
(5) کهکشان - به فتح میم  و جیم و رای مشدد -
(6)خطوط منحنی  تو در تویی که نام مشخصی در درون آن گنجانده شده باشد. 


88/6/20
3:18 ع

ما قبل الشعر:
1-مابعدالشعر های این وبلاگ آرام آرام به وبلاگ جدیدی نقل مکان خواهد کرد.شعر باید بیشتر نفس بکشد.(ما بعد الشعر...کلیک کنید.)
2-حامد سامبرانی ، تازه وبلاگ نویسی را شروع کرده.ساده می نویسد اما عمیق می اندیشد.با دنیا دردهای مشترک زیادی دارد.(درد های مشترک من و دنیا...کلیک کنید.)

شعر:

برای تنهایی های شبانه ی مولا در نخلستان ها....خنده ی نخل دلبخواهی نیست....
می کشد آه مرد بی همراه
در بساط مدینه آهی نیست
تیغ را در نیام باید کشت
یاری از مردمان واهی(1) نیست

یک نفر مرد در مدینه نماند
راز این درد با که باید گفت؟
"شهر" نا محرم است و فاطمه نیست
آه..."بیرون شهر" چاهی نیست؟

نخل ها بعد گریه ی تلخش
خنده ی شکرین اگر دارند
این شکفتن به جبر تقدیر است
خنده ی نخل دلبخواهی نیست

نخل ها خوب خوب می دانند
بهتر از هر کسی که او تنهاست؛
که پناه دل یتیمان را
در جهان جز خدا پناهی نیست

زهر در آستین بیعت هاست
راه باریک چون دم تیغ است
یعنی از منبر غدیر علی
تا به محراب کوفه راهی نیست

چند لبیک راه در پیش است؟
چند تسبیح تا خیانت ماند؟
زاهدان سقیفه می دانند
بر سر شرعشان کلاهی نیست

کوفه شمشیر ابن ملجم را
زیر دندان زهر خوابانده است
مردمان تباه بیدارند
شهر را چاره جز تباهی نیست

***
تو چنان ماه می درخشی باز
بر خلاف خیال آنان که
ماه را توی برکه می کوبند
و گمان می کنند ماهی نیست

رضا شیبانی-دی ماه 87
(1)نوع چینش قافیه ها در این شعر، تعمدا پیرو قوانین سنتی نیست

ما بعد الشعر
شاعری بزرگ اما مظلوم(نگاهی به زندگی وشعر نیر تبریزی)/قسمت سوم
خیال انگیزی فوق العاده ی مثنوی آتشکده جهات مختلفی می یابد؛مثبت و منفی؛وقتی از دید هنری نگاه کنیم باید نمره مثبت در کارنامه ی شاعر قرار دهیم.اما اگر از دید روایی و دینی وارد شویم با تمام ارادتی که به شخصیت نیر داریم ،اما باید بگوییم که گاهی افراط وی در خیال پردازی ،او را از اصل  ماجرای عاشورا منحرف کرده و سبب شده مسایلی را مطرح  کند که  واقعی نبوده و از دید روایت گران به چشم تحریفات نگریسته می شوند."نیر"گاه ماجراهایی را روایت می کند که هرگز با عقل و منطق و حقیقت تاریخی ،همخوانی ندارند.از جمله ی این تحریفات غیر مستند ماجرای "رفتن آن حضرت به یاری پادشاه هند" است.!!اگویا شاعر ماجرای عاشورا را با روایت شاهنامه ی فردوسی اشتباه گرفته و چنین است که یکی از مهم ترین نقاط ضعف مثنوی آتشکده در دل یکی از مهم ترین نقاط قوت آن(خیال انگیزی) رقم می خورد.
از این دست اشارات غیر مستند در مثنوی آتشکده، کم نیست.از جمله مثال های دیگر ،"آمدن جوان نصرانی به قتل آن حضرت "است که گویا استناد صحیحی ندارد.هر چند اگر از غیر مستند بودن آن چشم پوشی کنیم  و فقط از زاویه ی شاعری به ماجرا بنگریم ،شاعر یکی از زیباترین و خیال انگیز ترین صحنه ها را با دست برد در واقعیت آفریده است.این زیبایی، خواننده ی عوام را آن چنان فریب می دهد که ماجرا را باور می کند و حتی خواننده ی خواص را هم آن چنان به شک می اندازد که گمان می کند که "نکند شاعر در این دروغ گویی شاعرانه محق بوده است؟"

کرد پور سعد ترسایی جوان
بهر قتل آن امیر دین روان
شد چو نزدیک آن جوان بخت صبیح
دید کاندر مهد خون خفته مسیح
در شگفتی ماند از آن سر عجاب
کاین به بیداری است یا رب یا به خواب؟
رستخیز است اینکه از چرخ برین
آمده روح الله اینک برزمین
یا که روح القدس اعظم جلوه گر
گشته بر مریم به تمثال بشر
یا بود این کشته یحیی کش ز طشت
خون روان گردیده بر دامان دشت
یا درخت موسی است این شعله رو
کایدش بانگ انا الحق از گلو
او همه بر روی شه غرق نگاه
کش ندا آمد به گوش جان زشاه
کاندرا که  خوش به هنجار آمدی
گرچه با تمثال و زنار آمدی
بشکن این تمثال و این زنار را
چند در آیینه جویی یار را؟
دارد اینک در حریم کعبه سیر
آنچه در آیینه می جستی به دیر
گر فشانم دست عیسی آفرین
صد مسیحا ریزدم از آستین

نیر در توصیف مقام امامت امام حسین (ع)نیز راه افراط در پیش می گیرد.البته این مسئله ریشه در مشرب خاص مذهبی وی دارد.او چنان که ذکر شد فرزند "میرزا محمد مامقانی" سر سلسله "شیخیه ی حجت الاسلامی" آذربایجان است و خود نیز گویا  دیدگاه شیخی داشته است.
شیخیه(1)
شیخیه یکی  از فزقه هایی ست که در بطن شیعه زاده شده  است.البته این فرقه با تشیع زاویه داشته و در نتیجه ی مشرب های خاص، پیروان آن از دیگر شیعیان ممتاز بوده اند.یکی از همین مشرب های خاص "غلو" در باب مقامات ائمه است.این غلو به حدی ست که پیروان شیخیه ،هنگام نماز خواندن در حرم ائمه ،طوری به سمت قبله می ایستادند که قبر امام ،مابین نمازگزار و قبله قرار می گرفت!
اشکالات وارد به شیخیه تنها به این نکات ختم نمی شود.غالب صاحب نظران  معتقدند که  انحرافات اساسی این فرقه در نگاه به موضوع مهدویت زمینه ساز پیدایش فرق ضاله ی  بابیت و بهاییت بود.البته چنین نظری پر بیراه نیست.نگاه غلط سردمداران شیخیه بخصوص شیخ احمد احسایی(موسس)و جانشین وی (سید کاظم رشتی)به مسئله ی امام زمان (عج) که به اسم" زمینه سازی برای ظهور"،مردم را آماده ی پذیرش هر ادعایی کرده بودند نقش اساسی در فریب گسترده ی عوام الناس در برابر ادعای دروغین باب داشت.اساسا دیدگاه شیخیه در باره ی امام زمان بدترین لطمه را به شیعه زد و گزگ به دست دشمنان آیین اهل بیت داد.شیخیه از یک سو با توصیف کیفیت هایی خاص برای وجود مبارک حضرت ولی عصر او را از یک حضور زمینی به آسمان ها بردند و از طرف دیگر با زمینه چینی غلط برای آمدنش و قریب الوقوع دانستن ظهور ،مردم را نسبت به ادعا ها زود باور ساختند.
شیخ احمد احسایی و سید رشتی معتقد بودند که امام عصر با بدن "هورقلیایی"حیات دارد.از دید آنان انسان دارای دو نوع جسم است:
1-جسم عنصری :بدنی که در این دنیا با آن زندگی می کنیم و از خواص کالبد ظاهری است و با مرگ از بین می رود.
2-جسم هورقلیایی:جسمی که ما بین جسم عنصری و حیات روحانی ست و نوعی ماده ی لطیف تر از جسم عنصری ست؛وم معتقد بودند که  حیات انسان در قبر هم هورقلیایی است و معاد جسمانی هم هور قلیایی خواهد بود.آنان بدون هیچ سند عقلی و نقلی ،ادعا می کردند که "وجود هورقلیایی امام عصر"(!؟)در زمان های مختلف در جسم های عنصری مختلف به حیات خود ادامه می دهد و با مرگ هر جسم عنصری، سر از جسم عنصری دیگر در می آورد.!!این دعوی  در واقع همان چیزی بود که به شکل پنهان و غیر مستقیم  اصل مهدویت را تخریب کرد و زمینه ساز ادعای باب شد.
علاوه بر این، اهتمام خارج از منطق و قاعده ی شیخ احمد احسایی و جانشینش به مو ضوع "زمینه سازی برای ظهور" و دست یازیدن وی به شرح آیات و احادیث مرتبط با موعود آن هم به شیوه ای غیر علمی و نادرست ،زمینه را برای دعوی دروغین سید علی محمد شیرازی معروف به باب آماده کرد.تمام این دلایل نظری ،گذشته از آن است که بدانیم "باب" به طور مستقیم شاگرد سید کاظم رشتی بوده است.!...و البته از دیگر شاگردان ویژه و مهم این سید مشکوک،"ملا حسین بشرویه ای"(اولین ایمان آورنده به باب و عامل اصلی تبلیغی باب که فتنه ها و خونریزی های فراوانی آفرید) و هم چنین "طاهره قره العین"بوده اند.؛و اساسا لقب قره العین را به طاهره،سید کاظم رشتی داده است و در واقع طاهره از نور چشمی های سید کاظم بوده است!!!!(2)
البته داستان شیخیه ی آذربایجان شکل متفاوتی با شیخیه ای دارد که بابیت و بهاییت از دل آن سر بر آورد و اساسا شیخیه آذربایجان زاویه ی انحرافی شان کمتر بوده است. -گرچه خالی از اشکال هم نبوده اند- شواهد تاریخی هم گواه این مدعاست.چرا که آنان پس از دعوی باب او را رد  کردند و "میرزا محمد مامقانی" پدر حجت الاسلام نیر فتوا به تکفیر و اعدام باب داد.

پی نوشت:

(1):بررسی شعر نیر بدون پرداختن به داستان شیخیه امکان پذیر نیست.اساسا یکی از دلایل مهجور ماندن شعر نیر همین شیخیه بودن اوست .اشاره ی ما نیز به مسئله ی شیخیه، عنایت به این نکته است که تجلیل از شعر نیر نباید به تایید برخی دیدگاه ها و اندیشه های انحرافی منجر شود.
(2):یک ضرب المثل معروف ترکی وجود دارد که"کرم درخت را از درون درخت می خورد."؛
مرور پیدایش آیین های جعلی بابیت و بهاییت موید همین ضرب المثل ترکی ست.گرچه نقش  خارجی بخصوص نقش روسیه در پیدایش و انگلیس در تداوم این فتنه ها بر کسی پوشیده نیست ؛اما مروری بر روابط خانوادگی برخی چهره های مهم  دخیل در فتنه ی بابیت نشان دهنده ی این است که همیشه  انحرافی از درون خانواده ی نخبگان جامعه شروع شده و سپس مثل ویروس به جان عوام الناس  افتاده است.
یکی از همین چهره های عجیب و غریب ،"طاهره قره العین" است.اولین زنی که به دنبال باب افتاد و در این مسیر ،  بخصوص با  کشف حجاب کردن خبر ساز شد.جالب است بدانیم که وی نه از روسیه آمده بود و نه از انگلیس.!طاهره فرزند ملا صالح قزوینی - فقیه اخباری معروف- و برادر زاده مرحوم آیت الله  ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث بود.شهید ثالث از علمای اصولی و قهرمان مبارزه و افشاگری علیه فتنه ی باب بود که نگاهی بسیار ریشه ای به فتنه ی بابیه داشت.وی برای اولین بار پرده از ارتباط بابیت با روسیه برداشت و حتی پیشتر از ادعای باب ،پی به انحراف شیخیه نیز برده و سید کاظم رشتی را طی مناظره ای معروف ،محکوم و تکفیر کرده بود.در نهایت روشنگری های وی  توسط بابیون تاب نیاورده شد وتوسط این قوم  در محراب و در سجده به شهادت رسید.گویند در توطئه ی ترور وی ،برادرزاده اش ،طاهره نیز نقش داشته است.!
چنانکه می بینیم برخی آقازاده های گستاخ در آن زمان نیزعامل اصلی فتنه ها بوده اند و اساسا غیر از آقا زاده های عصیانگر،کمتر کسی  جرئت ساختارشکنی در تاریخ ایران راداشته است.


88/6/14
4:15 ص

ما بعدالشعر:
شاعری بزرگ اما مظلوم(نگاهی به زندگی وشعر نیر تبریزی)
/قسمت دوم

مصاحبه با بهروز ثروتیان در باره نیر تبریزی(منبع:سایت خیمه)

بهروز ثروتیان متولد 1316 میاندوآب، دارای دکترای ادبیات فارسی و استاد بازنشسته دانشگاه تبریز است که در شهرستان کرج اقامت دارد. وی تحقیقات مفصلی درباره محمد حسین شهریار تحت عنوان «شهریار ملک سخن» نوشته و منتشر کرده ، همچنین منظومه مشهور «حیدربابا» سروده شهریار را به فارسی ترجمه و چاپ کرده است. علاوه بر این کتاب‌های «هنر و اندیشه در شعر نیما»، و «صدای پای آب»، تصحیح و شرح آثار نظامی و شرح غزلیات حافظ (چهار جلد)، شرح آثار عطار، شرح گلشن راز، فن بیان، و ... را نیز در کارنامه‌اش دارد.

 

* آقای ثروتیان! «دیوان نیر تبریزی» در میان دیوان شاعران کلاسیک فارسی از چه ارزش و اهمیتی برخوردار است و با چه انگیزه‌ای به سراغ تصحیح این دیوان رفته‌اید؟
ثروتیان:
واقعیت این است که نیر تبریزی 150 سال پیش در تبریز زندگی می‌کرد. وی یکی از علمای برجسته و مسلم عصر خودش محسوب می‌شد و تحصیلات دینی‌اش را در نجف اشرف گذراند. نیر تبریزی علاوه بر فعالیت در حوزه شعر و ادبیات یکی از مبارزان فعال در عرصه سیاست و قدرت بود.
ایشان در مقام حجت‌الاسلام علاقه‌مندان و پیروان بسیاری داشت. در سال 1248 هجری قمری مطابق با 1211 شمسی به دنیا آمد و در سن 22 سالگی برای تحصیل علوم دینی عازم نجف اشرف شد که در بازگشت به عنوان محدث، فقیه و مجتهد شناخته می‌شد و یکی از علما به حساب می‌آمد. 
در بین فضلا و شعرا و ادبا دوستان بسیاری داشت و در اشعارش به لحاظ زبان و فصاحت به سعدی پهلو می‌زد. اگرچه در سروده‌هایش بیشتر متاثر از حافظ بود. اصلیت او هم ممقانی است و نام اصلی‌اش «محمدتقی نیر» بود.
 

* مضامین اشعارش بیشتر در چه زمینه‌هایی است؟
ثروتیان:
 نیر تبریزی در دیوان اشعارش یک مثنوی تحت عنوان «مثنوی آتشکده» دارد که گزارش عاشقانه وقایع کربلاست. کمتر کسی در میان شاعران هم‌عصرش و شاعران گذشته این توانایی و خلاقیت را داشته که گزارشی تا این اندازه عاشقانه و زیبا و منظوم از واقعه کربلا ارائه دهد. 
شاعر در این مثنوی از منظری عاشقانه به سالار شهیدان امام حسین (ع) و موضوع عشق، یعنی واقعه عاشورا می‌پردازد.؛ البته ایشان در همه شعرها حتی در غزل‌هایش چنین رویکردی را به ائمه اطهار(ع) و امام حسین(ع) و یارانش دارد. وی در سال 1312 هجری قمری در ماه مبارک رمضان از دنیا رفت. 


* عمده اشعار این دیوان در قالب غزل سروده شده یا مثنوی؟ آیا قالب‌های دیگر هم در این دیوان دیده می‌شود؟ 
ثروتیان:
در قالب غزل هم ابیات بسیار زیبایی در دیوان نیر تبریزی وجود دارد که مربوط به ائمه اطهار(ع) خصوصا امام حسین(ع) است، اما غزل‌ها عاشقانه است ولی در حسن ختام می‌آورد که من غلام حضرت شاه هستم و منظور خودش از حضرت شاه را هم توضیح می‌دهد که همان حضرت امام حسین(ع) سرور شهیدان است.
 من از همان دوران کودکی آن‌قدر در وصف او شنیده بودم و آن‌قدر به او علاقه داشتم که در نخستین فرصت به سراغ او رفتم تا ببینم قدرت ادبی‌اش چقدر است؛ البته نیر تبریزی رباعیات بسیار زیبا و قدرتمندی هم دارد که همه آن‌ها صبغه دینی و عاشورایی دارند. ضمن این که یک منظومه دارد به نام «منظومه لآلی منظوم» که در استقبال از ترجیع‌بند معروف و عاشورایی محتشم کاشانی سروده شده است؛ در این منظومه شاعر در 25 بند (مانند ترجیع‌بند محتشم) واقعه عاشورا را به تصویر می‌کشد که به لحاظ ادبی و قدرت آفرینش و تصویرپردازی بکر و بدیع و بسیار ارزشمند و متعالی است. وزن این منظومه هم در همان وزن ترجیع‌بند یعنی (مفعول، فاعلاتن، مفاعیل، فاعلن) سروده شده است. 


* بقیه آثارش در چه زمینه‌ای است؟ 
ثروتیان:
 مثنوی در «خوشاب» را که در سال 1307 سروده بود، رویکرد عاشورایی دارد؛. مثنوی دیگرش به نام «برف و شیره انگور» که به زبان ترکی سروده، پاسخی است به مثنوی آقامیرزا محمود خویی.
 یک کتاب هم به زبان عربی دارد که در طرائف است. کتاب دیگرش به نام «کشف فی التحقیق والصفات» است؛ شرح حدیث، صحیف الابرار، علم‌الساعه، رساله لمع البصر، مفاتیح الغیب، رساله نصرت الحق و ... از دیگر آثار حجت‌الاسلام نیر تبریزی است که برخی از این آثار به زبان عربی و برخی هم به زبان فارسی است. به هر حال این را از نیک‌بختی خودم می‌دانم که دیوان اشعار این شاعر عاشورایی را تصحیح و شرح کردم. 


88/6/6
10:21 ص

ما قبل الشعر:
تبریک به دوست عزیزم مهدی شهابی بابت قبول شدن از کنکور کارشناسی ارشد....امیدوارم که دریاچه ی ارومیه را با غزل هایش شیرین نکند.

شعر:
بیت آخر یک غزل :


...گناه به که سر سفره های "الا الله"
به نیم زمزمه ی "لا اله" خوش باشیم...


ما بعد الشعر:
شاعری بزرگ اما مظلوم(نگاهی به زندگی وشعر نیر تبریزی)/قسمت اول
در میان دانشمندان و علما،گاه کسانی هستند که در شعر و شاعری نیز مرتبه ای والا می یابند.اما سایه گستری وجهه ی علمی و دینی شان موجب پنهان ماندن وجه شاعری شان می شود.میرزا محمد تقی حجت الاسلام متخلص به "نیر"از جمله ی این شخصیت هاست؛فقیه،فیلسوف و عارفی که علاوه بر مقام والای دینی و اشتهاری که به سبب شخصیت عرفانی خود در تاریخ عرفان شیعی دارد ،آثاری برجسته نیز در حوزه ی شعر از خود بر جای گذاشته است.برجستگی این آثار ادبی به حدی ست که در مقام یک مطالعه ادبی- به دلایلی که ذکر خواهد شد- ما را متقاعد می کند که وی را در زمره ی بزرگ ترین شاعران نه تنها عصر قاجاری که عصر بازگشت ادبی قرار دهیم و با تاسف از خود بپرسیم که چرا نام شاعری چون او –بدین شیرین سخنی- کمتر در محافل ادبی شنیده می شود؟
"میرزا محمد تقی حجت الاسلام" متخلص به "نیر" در سال 1248قمری(1213شمسی-1834میلادی) در دارالسلطنه ی تبریز(1) به دنیا آمد. پدرش فقیه و فیلسوف نامدار "ملا محمد مامقانی"رییس علمای شیخی بود.همو که در جلسه ی معروف علمای آذربایجان با "سید علی محمد باب" که با تدبیر امیر کبیر در حضور ناصرالدین میرزای ولیعهد در تبریز برگزارشد حضور داشت و از نقش آفرینان  مناظره ا ی بود که به افشای چهره ی باب و در نهایت انابه و تضرع وی در حضور مردم انجامید و در نهایت از جمله مجتهدینی  بود که فتوای اعدام باب را صادر کرده و آتش خونریزی و فتنه ای را که این سید ناخلف "متوهم"و "پر مدعا"برافروخته بود خاموش کردند.
میرزا محمد تقی از   شانزده سالگی به مدت 5 سال در نزد پدر به تحصیل علوم دینی مشغول شد و پس از فوت وی در 22سالگی به نجف رفت و پس ازز رسیدن به درجه ی اجتهاد به تبریز باز گشت.با وجودی که همزمان با بازگشت وی برادر بزرگش مرجعیت دینی تبریز را بر عهده داشت با این حال امامت جماعت و نماز جمعه ی تبریز را بر عهده گرفت ؛که البته به دنبال درگذشت برادر مقام مرجعیت متوجه وی شد.نیر تبریزی از اعاظم علمای زمان خود بود و اعلمیت وی به عنوان فقیه و ادیب و عارفی که درعلوم غریبه صاحب کرامت است، او را از سایر مجتهدین زمانه ممتاز می کرد.در بزرگی مقام علمی او همین بس که عارف نامی  "سید علی قاضی تبریزی"(2)از جمله ی شاگردان وی بوده است. تصوبری از صفحه نخست چلپ اول آتشکده؛آفرینش را چو فتح الباب شد/نور احمد مهر عالمتاب شد
نیر علاوه بر مراتب علمی ،در زهد و تقوای شخصی نیز شهره ی خاص و عام بود.به نحوی که پرهیز گاری عجیب او از مظاهر دنیوی از او چهره ای آزاده و صاحب مناعت طبع رقم می زد.وی به شدت ساده زیست بود و از کوچک ترین تجمل و اشرافی گری پرهیز می کرد.به طوری که نقل است پس از مرگش به جز خانه ی مسکونی چیز دیگری نداشت و همین خانه نیز هزینه ی پرداخت وامی شد.
این فقیه شاعر علاوه بر این ها خط بسیار زیبایی هم داشت.به طوری که "ادیب الممالک فراهانی"در وصف خط وی چنین می سراید:
رقمت ناسخ ریحان خط لاله رخان
برشکسته خط طغرای صفاهانی را
وی در اواخر عمر که به فلجی دست راست مبتلا شده بود قلم به دست چپ گرفته و چنان می نوشت که گویند آثار دست چپ او از آثار دست راست قابل تشخیص نبود.
این بزرگ اندیشمند عصر قاجاری در روز جمعه دوازدهم ماه رمضان 1312هجری قمری(1277شمسی-1898میلادی) در تبریز درگذشت و بنا بر وصیت جنازه اش در نجف اشرف مدفون شد.
آثار نیر به قرار زیر است:
صحیفه الابرار،مفاتیح الغیب،لآلی منظومه،آتشکده،دیوان غزلیات،مثنوی در خوشاب،رساله ی علم الساعه،رساله لمح البصر،رساله ی نصرت الحق والفیه
شعر نیر
نیر به ترکی ،فارسی و عربی شعر گفته است.اما اگر بخواهیم زبان را کنار نهاده و شعر وی را از منظر ژانر شناسی بررسی کنیم او به طور کلی دو دسته اثر دارد:
1-آثاری که در مدح و مرثیه بخصوص مرثیه ی امام سوم(ع)سروده و در راس همه ی آن ها منظومه ی آتشکده قرار دارد.که فارسی ست و شرح واقعه ی عاشوراست در قالب مثنوی و به وزن مثنوی مولوی.این مثنوی بسیار اثر ارجمندی ست و جای تاسف دارد که چرا آنچنان که بایسته و شایسته است نقل محافل ادبی نیست.
گرچه شاعر در مثنوی آتشکده به دنبال روایت ماجرایی چون عاشوراست و به سبک مرثیه نویسان انتظار داریم که عنصر تصویر و خیال و یک دستی زبان کمرنگ باشد؛با این حال با اثری روبرو هستیم که در توصیف یک واقعه ی جدی ،هرگز از عناصر اصلی شعر فاصله نگرفته است.به طور مثال در توصیف صبح عاشورا در این مثنوی چنین آمده است:


چون سحرگه چهره ی صبح سپید
شد زپشت خیمه ی نیلی پدید
آسمان گفتی گریبان کرده چاک
در فراق آفتابی تابناک
خور(3)زمشرق سر برهنه شد برون
چون سر یحیی میان تشت خون
پس ندا آمد که ای خیل اله
هین برون تازید سوی رزمگاه
بر رکاب پایمردی پا زنید
خویش را مستانه بر دریا زنید
هین برون تازید ای مستان عشق
باده می جوشد به تاکستان عشق
جرعه ای زان باده ی بی غش زنید
خود سمندر وار بر آتش زنید
هین برون تازید ای شیران جنگ
عرصه را بر روبهان دارید تنگ
ایها االلب تشنگان آب میغ
آب حیوان می رود از جوی تیغ

خواندن همین چند بیت شاید شما را با بنده هم عقیده کرده باشد.تصویر پردازی های زیبایی که پیش روست ما را قانع می کند که با شاعری بزرگ روبرییم که شعر را قربانی مرثیه نکرده است. "گریبان چاک کردن" آسمان و "سربرهنه بیرون آمدن" خورشید و تشبیه آفتاب در سرخی فلق به "سر یحیی در تشت خون" حکایت از زیرکی شاعر دارد.شاعر به طور غیر مستقیم در حال تداعی اتفاقی است که در روز عاشورا خواهد افتاد.خصوصیت حافظانه ی تداعی و غیر مستقیم گویی همان چیزی است که در شعر مدرن نیز شاهد آن هستیم.در ضمن از همین چند بیت نیز می توان به "تشخص زبانی" شاعر پی برد.ترکیبی از زبان مثنوی نویسی مولوی و سعدی که با پس زمینه ای از سلاست و روان نویسی یک "ترک پارسی گوی"معجونی شیرین و دل چسب را در اختیار خواننده قرار می دهد."ترک تازی" های زبانی شاعر نیز آشکار است.آوردن حرف اضافه "به" قبل از کلمه ی "تاکستان" و یا استفاده از کلمه ی ندای  عربی "ایها"قبل از کلمه ی فارسی "لب تشنگان"از تهورات زبانی خاصی است که بیشتر "ترکان پارسی گوی" جسارت انجام آن را دارند.
و یا در توصیف شهادت حضرت ابوالفضل (ع)به چنین خیال آفرینی مست کننده ای دست می زند:

ناگهان "کافرنهاد"ی از کمین
کرد با تیغش جدا دست از یمین
گفت:هان ای دست رفتی؟...شاد رو!
خوش برستی از گرو...آزاد رو!
لیک از یک دست بر ناید صدا
باش کاید دست دیگر از قفا
لاابالی نیست دست افشانی ام
جعفر طیار را من ثانی ام
...
چون دو دست افتاده دید آن محتشم
گفت:دستا!رو که من بی تو خوشم
خصم اگر بردت زمن گو بازدار
مرغ دست آموز را با پر چه کار؟
شهپر طاووس اگر پرکنده شد
نام زیباییش زان پر زنده شد
اندر آن کویی که آن دلبر دروست
عاشق بی دست و پا دارند دوست
باز ده ای دست هین دستم به دست
تا به هم شوییم دست از هر چه هست

...(ادامه دارد)

پی نوشت:
1- تبریز ولیعهد نشین در آن روزگار ،هنوز زیر سایه ی تهران، پایتخت نوبنیاد قاجار قرار نگرفته بود و به سبب همتی که توسط عباس میرزا  ولیعهد لایق اما ناکام صورت گرفته بود از نظر اهمیت سیاسی و فرهنگی مرکزیت ایران را داشت.این مرکزیت البته با حضور ناصرالدین میرزا ی ولیعهد و به لطف کاردانی امیرکبیر شکوفا شد و در ماجرای مشروطه به اوج خود رسید و  تا پایان سلسله ی قاجار و آغاز سلسله "آذربایجان سوز" پهلوی همچنان ادامه داشت
2-سید علی قاضی تبریزی هم به نوبه ی خود شاگردان بزرگی را تربیت کرد که از آن جمله می توان به میرزا جواد ملکی تبریزی،علامه طباطبایی،آیت الله خویی،آیت الله دستغیب و آیت الله بهجت اشاره کرد
3-خورشید


مشخصات مدیر وبلاگ
 
رضا شیبانی اصل[91]
 

عجیب دنیایی است دنیای ما...دامپزشکی خوانده ام!...تا آخر دکترای درد!!اما....غزل دوست همیشه های من است؛... در لحظاتی که دارو کفاف نمی دهد ...نوشداروی غزل از راه می رسد. هنرجوی سینما هم هستم... ... جرایم دیگری هم مرتکب شده ام.


لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
زمستان 86[2] فروردین 87[2] اردیبهشت87(پاییز آمد باز دیگر بار سارا)[1] خرداد ماه سرسری من[1] انا الحق می دمید از قل هو الله هیاهویت[1] ...چون کویری که ترک خورده پر از لبخندم[1] ...نارنجکی آماده ی پرتاب بودم[1] از آفتاب پس ابر ما خبر داری؟[1] ...ما هر دو دل به یک نمکین چهره داده ایم[1] ...افطار ها بدون تو پشت مرا شکست[1] ماهی سیاه کوچولو[2] هنوز هم به دعا آیه ی برات خوشم...[1] کجاست عشق که با اشتباه خوش باشیم[1] ای خویش دخترانه ی من کو عروسکت؟[1] وسرت قطعنامه خواهد شد...[1] یادی از گذشته[1] لبخند قلک ...بغض قلک[1] مانیفست عشقی - فلسفی یک قناری قفسی..[1] ...مقصود غزاله ی گریزان![1] به خاطر یک ربع سکه[1] شعر + دونکته+سه نقطه[1] التماس دعا دل شکسته![1] دختر کوزه به دوش[1] تقدیر[1] مادر نمیر...[1] سارا2[1] طفلی جسور بود و چراغ مرا شکست[1] بسیار منطق ها که بی عشقت جنون شد[1] نیر تبریزی[4] افتاده بر آب؟ با رفته بر باد؟[1] ارباب زمستان-غزلی از شهریار[1] نامه ای به یک استاد خود خوانده[1] مرثیه ای برای غیرت[1] شعری برای امام[1] غزلی یک ساله[1] حلق حسین است این نه اسماعیل[1] چقدر انار نچیدیم[1] نامش بلند نان حلالی که داشتیم[1] عطسه ی تفنگ[1] خواب سیاسی[1] تو های و هوی صد غزلی[1] سه نکته[1] بهاریه ای متفاوت[1] با این حساب[1] کلاه[1] حضرت شیطان[1] گذار[1] بلای بی برگشت[1] لطفا تقلب نکنید[1] خویش دخترانه[1] پری سان[1] لالایی بهار[1] چفیه ی ما و خرقه ی سالوس[1] حکایت آن ظلم بزرگ[1] شهریور 89[4] مرداد 89[2] تیر 89[1] مهر 89[3] آبان 89[3] آذر 89[2] دی 89[3] بهمن 89[3] اسفند 89[1] فروردین 90[1] اردیبهشت 90[2] خرداد 90[1] تیر 90[1] مهر 90[1] آبان 90[1] آذر 90[3] دی 90[3] بهمن 90[2] فروردین 91[2] اردیبهشت 91[6] خرداد 91[3] تیر 91[2] مرداد 91[4] شهریور 91[3] مهر 91[1] آبان 91[1] آذر 91[1] بهمن 91[2] اسفند 91[3] فروردین 92[1] اردیبهشت 92[2] خرداد 92[4] تیر 92[3] مرداد 92[3] شهریور 92[1] بهمن 92[1] مرداد 93[6] شهریور 93[5] مهر 93[3] آبان 93[2] آذر 93[1] دی 93[1]
لینک‌های روزانه
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
تبریز ، سکوت کاهگلی ، رضا شیبانی ، سعید جلیلی ، قالیباف ، شهریار ، بی بی سی ، انتخابات ریاست جمهوری ، بهار ، ایران ، جمشید علیزاده ، خبرگزاری فارس ، روحانی ، زلزله آذربایجان ، تهران ، حسن روحانی ، آزادی ، بهارستان ، انتظار ، امام علی ، تفنگ ، شیعه ، گلشیفته فراهانی ، غیبت ، مشروطه ، نقد نیوز ، مادر ، ماه رمضان ، محرم ، یوسف ، صدا و سیما ، سمیه محمدیان ، اهر ، سهند ، سوره فلق ، سوره یوسف ، سوریه ، سیب ، سید علی قاضی طباطبایی ، سکوت کاه گلی ، سفارت انگلیس ، سفر به امریکا ، سفره های بسم الله ، سلام ، رضایی ، ره پویان ، رهی معیری ، شاعر ، شاملو ، شاه غزل ، شاهنامه فردوسی ، شب گرد بودن ، شب های قدر ، شطرنج ، شعر ، شعر آورد تبریز ، شعر امروز ایران ، شعرآورد تبریز ، شفیعی کدکنی ، شمعدانی ، شهدا ، شهر ، شهرستان ادب ، صفر ، صمد بهرنگی ، صیغه ، طاهر قرة العین ، طهران ، عارف ، عاشورا ، عبدالکریم سروش ، عثمانی ، عزاداری ، عفت ، علامه طباطبایی ، علی اصغر ، علی محمد باب ، علی محمد موب ، علی محمد مودب ، عمران صلاحی ، غرضی ، غزل ، غزل پست مدرن ، غزل معاصر ، قبیله ی ترک ، قرآن ، قرآن کریم ، قزوه ، قصه ی پریان ، قلم صنع ، قیامت ، کاخ نشینان ، کوچه ی معشوقه پرور ، کوخ نشینان ، گذار ، گربه ، گرگ در اساطیر آذربایجان ، گرگ و میش سگی ، گسل ، گل نرگس ، یوسف و زلیخا ، کربلا ، کرد ، کلرپرومازین ، کوئینتین تارانتینو ، کوبانی ، کیسه بوکس ، محسن چاوشی ، محسن مخملباف ، محمد تقی برغانی ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، مردم صیاد ، مثنوی در خوشاب ، مجید مجیدی ، مارادونا ، نمایشگاه کتاب ، نمایشگاه کتاب تهران ، نو عروس دریا پوش ، نوروز ، نیر تبریزی ، نیر رند ، هاشمی ، هاشمی رفسنجانی ، هریس ، هزار آوا هزار آوا ، هفت سین ، هلال احمر ، هم آورد اولین بوسه ، هواپیما ربایی ، وایبر ، ولایتی ، یاد کوچه ، مشهد ، مصدق ، من بچه جوادیه ام ، مناظره ی کاندیداهای ریاست جمهوری ، منبر ، مهدی باکری ، مهدی سیار ، مهدی موعود ، میدان مین ، میرزا محمد تقی حجت الاسلام ، میلاد عرفانپور ، ناصرالدین شاه ، نامه امیر کبیر به ناصرالدین شاه ، نان ، نرک زبانان ایران ، نسل کشی ، فائزه ، فاطمه ، فلسطین ، فلسفه ، فلسفه غرب ، فیس بوک ، قالی ، قالی تبریز ، گوشه بیداد ، لغت نامه ی دهخدا ، صبح ستاره بند ، شهریار افسانه ای شعر ایران ، شهید ، شهید مصطفی احمدی روشن ، شیخ اصلاحات ، شیراز ، شیطان ، تقلب سایت جرس ، تقوایی ، تندیس آزادی ، تبلیغات ، تداعی گری ، تروریسم ادبی ، ترک زبان ، بیژن ترقی ، بیضایی ، پان ترکیسم ، پاییر تبریز ، پاییز ، پدر ، پرچم ، پرواز ، پست مدرن ، پلیس فتا ، پیامبر اسلام ، تاج ، امام علی علیه السلام ، امام مهدی ، امام هادی ، امیر علی آذرطلعت ، امیر کبیر ، امیری فیروزکوهی ، امیرکبیر ، انجمن ادبی تبریز ، انشا ، انقلاب فرهنگی ، انگلیس ، بهشت ، hasan rohani ، آتشکده ، آذربایجان ، آفاق شاعری دیرین ،
موسیقی


ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ